شناخت کودکان استثنایی
|
فهرست مقدمه..................................................................................................................2 کودک استثنایی کیست؟.................................................................................... 2 تعریف کودکان استثنایی از نظر جامعه شناسی...................................................3 تقسیم بندی کودکان استثنایی.............................................................................4 عقب مانده کیست و مشخصاتش چیست؟..........................................................4 نابینا کیست و مشخصاتش چیست؟....................................................................5 ناشنوا کیست و مشخصاتش چیست؟.................................................................6 تیز هوش کیست و مشخصاتش چیست؟..........................................................7 کودک عقب مانده ذهنی و خانواده....................................................................8 کودک عقب مانده ذهنی و مدرسه...................................................................10 کودک عقب مانده ذهنی و جامعه...................................................................13 کودک تیز هوش و خانواده..............................................................................14 کودک تیز هوش و جامعه................................................................................14 کودک نابینا مدرسه و محیط آموزشی.............................................................15 کودک نابینا و خانواده.....................................................................................17 نکاتی چند در رابطه با چگونگی برخورد و رفتار با افراد
نابینا........................17 کودک ناشنوا وخانواده....................................................................................19 کودک ناشنوا مدرسه و محیط آموزشی.........................................................19 کودک ناشنوا و جامعه...................................................................................20 منابع..............................................................................................................23 نتیجه گیری..................................................................................................25
مقدمه لغت استثنایی اصولا یک اصطلاح یک اصطلاح آموزشی است که مربیان آموزش و پرورش و مشاوران راهنمایی در زمره ی اولین کسانی هستند که به محدودیت های یادگیری عاطفی شخصیتی اجتماعی و مشکلات این افراد پی می برند و باید نسبت به رفع آن ها با روش های موجود و همچنین پیشگیری از مشکلات آنی اقدام کرد. در سال 1369 قانون تشکیل سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید اهداف آموزش و پرورش استثنایی کشور نیز بر این اصل استوار است که هر کودک استثنایی با توجه به تفاوت های فردی حق دارد از آموزش مناسب با استعداد های خویش برخوردار گردد. مطابق ارقام بین المللی حدود 10 الی 15 درصد از کل دانش آموزان سنین مدرسه رو در هر جامعه ای به نحوی نیازمند به برنامه های آموزشی ویژه می باشند.
کودک استثنایی کیست؟
1)ویژگی های ذهنی 2)توانایی حسی 3)توانایی های ارتباطی 4)رفتار اجتماعی 5)خصوصیات جسمی متفاوت باشد این تفاوت ها باید بدان اندازه باشد که کودکان برای شکوفا ساختن هر چه بیشتر استعداد های خویش به برنامه های درسی مختلف و خدمات آموزشی ویژه ای نیازمند باشند.
تعریف کودک استثنایی از نظر جامعه شناسی:
تقسیم بندی کودکان استثنایی: 1)عقب مانده ذهنی 2)ناشنوا و نیمه شنوا 3)نابینا و نیمه 4)تیزهوش و نابغه عقب مانده کیست مشخصاتش چیست؟ گروهی از مردم استنباط نادرستی از عقب مانده ی ذهنی داشته و تصور می نمایند که عقب ماندگی ذهنی همانند یک مرض بوده و می تواند از شخصی به شخص دیگر سرایت کندو یا مانند سل و آبله و سرخجه قابل انتقال در میان کودکان باشد . عده ای نیز بر این باورند که عقب مانده ی ذهنی همان بیماری روانی و دیوانگی است عقب مانده ی ذهنی یک وضعیت وحالت خاص ذهنی است که در اثر شرایط مختلف قبل از تولد یا هنگام تولد و یا پس از آن در فرد پدید می آید. عقب ماندگی ذهنی می تواند در اثر مرض ،عفونت و ویروس به وجود آید اما قابل سرایت به دیگری نیست به بیان ساده می توان عقب ماندگی ذهنی را چنین تعریف کرد:
علمای تعلیم و تربیت با نگاه آموزش و پرورشی افراد عقب مانده ذهنی را معمولا به 4 گروه تقسیم بندی میکنند 1-گروه دیر آموز یا مرزی (بهره هوشی 80تا90 درصد) ویژگی بارز کودکان دیر آموز این است که دیر می آموزند و زود فراموش می کنند 2-گروه آموزش پذیر یا کودن(بهره هوشی 50تا80 درصد) 3-گروه تربیت پذیر یا کالیو(بهره هوشی 25تا50 درصد) 4-گروه کاملا متکی یا حمایت پذیر(بهره هوشی کمتر از 25 درصد)این کودکان در مراکز حمایتی به صورت ایزوله نگهداری می شوند. نابینا کیست و مشخصاتش چیست؟ نابینایان برخلاف برخی دیگر از گزوه های استثنایی مایلند با آن ها به عنوان فردی مستقل و به هنجار رفتار شود بسیاری از آنان رفتار طبیعی دارند دوست دارند دیگران نیز با آنها رفتاری طبیعی داشته باشند از ترحم دیگران متنفرند محبت دیگران را می پذیرند ولی ترحم و کمک های غیر لازم آن ها را نمی خواهند در مجموع مایلند فقط به خود متکی باشند به احساس دیگران احترام می گذارند و به زندگی هر چه نزدیکتر با سایر افراد و جامعه عشق می ورزند.
تعریف دیگری که مورد قبول متخصصان آموزشی است تعریفی ساده و قابل درک عمومی است.چنین می گوید که نابینا کسی است که با هیچ وسیله ای نتواند از طریق بینایی آموزش ببیند و منحصرا از طریق بریل باید تحت تعلیم قرار گیرد. نیمه بینا به گروهی اطلاق می شود که از طریق درشت نویسی و استفاده از عینک قادر به فراگیری دروس و خواندن مطالب از طریق خط معمولی باشد. تقسیم بندی نابینایان: 1-نابینایانی که هیچ دیدی ندارند(نابینای مطلق)مادر زاد یا بعد از 5 سالگی 2-نابینایانی که گر چه هیچ گونه دیدی ندارند ولی بعد از 5 سالگی بینایی خود را از دست داده اند. 3-نیمه بینایی مادر زاد 4-نیمه بینایی پس از تولد 5-نیمه نابینایی مادر زاد 6-نیمه نابینایی پس از تولد
ناشنوا کسیست مشخصاتش چیست ؟ افراد ناشنوا کسانی هستند که از حس شنوایی خود در زندگی بهره ای نمی گیرند و افراد نیمه شنوا کسانی هستند که با آنکه حس شنوایی آن دارای اختلالاتی می باشند ولی در هر حال با سمعک و یا بدون سمعک تا حدودی می توانند از حس شنوایی خود استفاده کنند از جمله مشکلات اساسی کودکان و دانش آموزان ناشنوا در زمینه گویایی است اختلالات گویایی نتیجه ای است از نقص شنوایی البته به جز در مواردی که اختلالی در دستگاه صوتی فرد به وجود می آید دانش آموزان ناشنوا نه تنها از نظر رشد عمومی ضعیف اند بلکه در طول زندگی از نظر مهارت های برقراری ارتباط زبانی ،مانند درک مفاهیم و معانی کلمات ،صحبت کردن ،خواندن و نوشتن همواره دجار اشکال عمده و کندی قابل ملاحظه ای هستند از آنجا که زبان عامل مهمی در برقراری روابط اجتماعی و آموزشی و یادگیری علوم مختلف ،بدیهی است مشکل دانش آموزان ناشنوا به مراتب بیشتر از صرف نقص حس شنوایی است . از هلن کلر نابینای ناشنوای که یکی از موفقترین افراد استثنایی در تاریخ بشری است سخن را آغاز می کنیم او گفت اگر این فرصت داده می شد که یکی از دو حس خود را باز یابم ترجیح می دادم نابینا بمانم ولی بشنم این گفته نمایانگر آن است که حس شنوایی از چه اهمیت خاصی برخوردار است در اهمیت حش شنوایی در زبان شیرین فارسی نیز امثالی داریم از آن جمله است که آدمی فربه شود از راه گوش زیرا انسان از را ه شنوایی و شنیدن گفتار دیگران مطالب سود مند را فرا میگیرد و از نظر عقلی و تسلط بر دانش ها فربه می گردد . شنوایی نعمتی بزرگ است زیرا که اکثر دانش های بشری از طریق این حس حاصل می شود با توجه به این که نقص شنوایی در نعمت تکلم نیز صدمه می زند و قدرت بیان را از انسان می گیرد. یرد اهمیت این حس مهم بشری بیشتر آشکار می شود . تیز هوش کیست مشخصاتش چیست؟ تیزهوشان و کودکان پر توان یعنی گروهی از کودکان استثنایی در جهت مثبت دارند و در واقع نقطه ی مقابل کودکان عقب مانده ی ذهنی هستند این گونه کودکان در بین کودکان هم سن و سال خود متمایز اند و از هوش بهره ی بیشتری برخوردارند. کنجکاوی فکری ،یادگیری سریع،استقلال در فکر،علاقه مندی به پژوهش حافظه ی خوب و توانایی د راستدلال از جمله خصوصیات این گونه کودکان است که اگر به موقع و به جا ازآن استفاده نگردد ممکن است در جهت خلاف پرورش یابد کودکان تیز هوش ممکن است در تمام طول زندگی شناخته نشوند و در نتیجه استعداد ذاتی آنها هرگز شکوفا نشود .تیزهوشی نباید الزاما درتمامی جهات باشد و کودک تیز هوش ممکن است در برخی از موضوعات استعداد فوق العاده ای داشته باشد ولی در فراگیری بعضی دیگر از دروس پیش رفتی در حد متوسط برخوردارند اولین وسیله ی علمی شناخت کودکان پر توان میزان هوش بهری انهاست معمولا کودکانی که از هوش بهر بیش از 125 برخوردارند باید مورد توجه قرار گیرند خلاقیت و اشتیاق به رهبری یکی دیگر از خصوصیات کودکان پر توان است تیز هوشان معمولا ترجیح می دهند با افراد بزرگتر از خودمعاشر باشد به عبارت دیگر آمیزش با هم فکران را به معاشرت با هم سن و سالن ترجیح ممی دهند عدها ی از متخصصان از جمله بارب فیش و هوربیل معتقد اند که کودکان تیز هوش معمولا از خانواده هایی هستند که اولیای آنها از تحصیلات بالاتری برخوردار بوده و احتمالا بهره ی هوشی مناسبی نیز دارند. گرچه دانشمندان تاکید زیادی بر آن ندارند ولی به هر حال مسلم است که هوش و استعداد نیز از جمله موارد ارثی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می گردد تحقیقات مارشین سون نشان دهنده ی آن است که کودکان تیز هوش از نظر سلامت و به خصوص جنب و جوش و داشتن انرژی بر کوکان هم سن عادی خود برتری دارند کودکان عقب مانده ی ذهنی و خانواده خانواده اولین محیطی است که کودک د ران چشم می گشاید و زندگی اجتماعی خود را از آنجا آغاز می کند آموزش های اولیه ی هر کودکی در این محیط انجام می پذیرد و محیط خانوادگی در رشد و تکامل قوای جسمی ،عقلی؛عاطفی و اجتماعی کودک مهمترین تاثیر را دارد نقش خانواده به عنوان اولین مربیان کودک نقش حساس و اساسی است و شاید به حق باشد اگر بگویم پدر و مادر اولین سنگ بنای شخصیت فردای کودک خود را می گذارند بسیاری از اولیای کودکان استثنایی از پذیرفتن نقص فرزند خود وحشت دارند و گاهی نمی خواهند قبول کنند که فرزند آنها به نوعی و طریقی استثنایی است و در مواردی حتی عکس العمل نشان می دهند از گذراندن او به مدارس خاص این گونه کودکان امتناع می ورزند در برخی موارد فرزند خود را از نظر ها مخفی میدارند گاهی وجود فرزند استثنایی را گناه می دانند ود ر بعضی موارد به خاطر داشتن فرزند نسبت به خود احساس ترحم می کنند بر خی از آنها به غلط فرزند استثنایی را نوعی کوچکی شخصیت به حساب می آورند با ید اجتماع را از وجود کودکان استثنایی و چگونگی برخورد با آنها آگاه ساخت باید از طریق مختلف به خانواده ها قبولاند که هر کس ممکن است به دلیلی صاحب فرزندی دارای نقص گردد و داشتن فرزند استثنایی سر شکستگی نیست و بلکه باعث افتخار است نهاد و نهاد هایی که مسئول آموزش و سایر خدمات رفاهی به این گونه کودکان و افراد اند باید با تشکیل جلسات ،تهیه فیلم ،اعزام مددکار متخصص خانواده ها را راهنمایی کنند.تا چگونه با فرزند استثنایی خود رو به رو گرددند و به چه طریق با آنها رفتار شایسته و آموزنده داشته باشند. وضع اقتصادی ،دانش پدر و مادر ،آشنایی آنها با مسائل کودک و آگاهی از مسائل تربیتی در رشد عقل کودک و بنیان شخصیت فردای او موثر است یکی از عواملی که در تربیت کودک تاثیر نامطلوب دارد ناسازگاری والدین با همدیگر است نارسایی های خانوادگی از قبیل آنچه گفتیم به ویژه اختلفات خانوادگی و مسائلی چون جدایی پدر و مادر ،محرومیت از محبت و عدم توجه به نیازهای روانی کودک موجب عدم تمرکز حواس و تزلزل شخصیت گردیده و اکثر عقب ماندگی درسی و اجتماعی را سبب میگردد چگونگی رفتار کودک در خانواده به دو چیز بستگی دارد اولا به میزان شناخت و اطلاعاتی که او از آنجا کسب نموده است و ثانیا بازخورد های عاطفی او در زمانی که باید اطلاعات را جهت عمل به کار بگیرد بنابر این در اینجا لازم است مشخص نمود که کودک اولا در چه حدی محیط خانه و خانواده ی خود را می شناسد زیرا اگر قرار باشد کودک شناختی دقیق و کامل از جایی که در آن زندگی می کند و از افرادی که با آنها زندگی می کند نداشته باشد؛نمی توان انتظار داشت که او در آن محیط عکس العمل مناسب (سازگاری)از خود نشان بدهد مثلا کودکی که آشپز خانه و حمام منزل را نمی شناسد (در واقع تفاوتی بین آنها قائل نیست)ممکن است مثلا وقتی از او غافل شوند در آشپزخانه شروع به شستن خود نماید که این رفتار به عنوان رفتار ناسازگارانه محسوب می شود ولی در واقع عدم شناخت کودک از تفاوت حمام و آشپزخانه باعث می شود که او وقتی به عللی احساس می کند باید خود را نظافت کند نمی تواند محل مناسب را پیدا کند و به آن محل مراجعه نماید این عدم شناخت در مورد افراد نیز باعث چنین رفتار ناسازگارانه است مثلا کودک شناخت کامل از پدر خود به دست نیاورده لذا در مورد افراد دیگری به منزل آنها می آیند همان رفتار هایی که در مورد پدر خود دارد نسبت به آنها نیز انجام می دهند مثلا خواستن پول از آنها و یا ...؛بنابراین برای ایجاد سازگاری ابتدا باید میزان شناخت او را در مورد خانه و خانواده افزایش داد برای این کار می توان اولا به خانواده توصیه های لازم را در مورد دادن اطلاعات به کودک نمود مثلا وقتی کودک شروع به شستن خود در آشپزخانه می کند نباید او را تنبیه کرد بلکه باید دست او را گرفت و با راهنمایی کلامی در خور فهم او به او گفت که او باید در حمام خود را بشوید و او را به آنجا ببرد و یا اینکه و قتی از افراد غریبه چیزی می خواهد او را به آرامی کنار کشید و باز او را برای گرفتن آنچه می خواهد از افراد مناسب راهنمایی نمود در این جا باید متذکر شد که غیر از عدم شناخت ممکن است شناخت نادرست بیشتر باعث رفتار ناسازگارانه گردد در مثال های بالا کودک مکن است در اثر رفتار های غلط اطرافیان الگوی درست رفتار ی را کسب نکرده باشد و در اینجا نیز باید اول الگو های درست را برای او ایجاد کرد و سپس طفل را در کسب آن الگو ها تشویق نمود و در صورت لزوم در مواقع انجام الگو های غلط رفتاری او را تنبیه کرد (مقصود از تنبیه در اینجا محرروم کردن کودک از آنچه برای آن عمل می کند می باشد)در بعد دیگر عملکرد کودک که بیشتر شامل بعد رفتار ناسازگارانه ی او خواهد بود لازم است بازخورد کودک نسبت به محیط خانه و خانواده از نظر عاطفی کاملا مشخص شود پس از کامل شدن این ارزیابی در موارد نقص در رفتار افراد خانواده است باید حتما به آنها راهنمایی لازم را نمود مثلا کودکی که عادت کرده اشیا دیگران را مال خود بداند ممکن است این عمل به علل مختلف باشد مثلا به او اجازه داده شود همیشه این کار را انجا می دهد و اموال خواهران و برادران خود را تصاحب می کند با اینکه پدر و مادر او اغلب رای دیگر فرزندان خود وسیله و اسباب بازی می خرند و او را به حساب نمی آورند و او برای به دست آوردن آنچه می خواهد دست به خشونت می زند ویا اینکه عادت دارد وسایل دیگران را برداردو... کودک عقب مانده ذهنی و مدرسه بعد از خانواد ه احتمالا هیچ مو سسسه ای وجود ندارد که به اندازه ی مدرسه ،چه مدارس خصوصی و چه دولتی بر رشد کودک تاثیر داشته باشد مدرسه نه تنها مرکزی برای یادگیری و دادن فرصت هایی به کودک برای رشد مهارت ها و اطلاعاتی است که برای سازگاری اجتماعی در بزرگسالی لازم است بلکه علاوه بر آن زمینه ای برای تربیت کلی او نیز فراهم می آورد مدرسه به کودک امکان می دهد تا چگونگی انجام مسئولیت های دو ران بزرگسالی را یاد گیرد نحوهی برخورد با همکلاسان و همتایان را بیاموزد دوستی هایی با دیگران بر قرار کند و با دیگران همکاری کند مدرسه به ویژه آن عده از کودکان استثنایی برای تبدیل شدن به بزرگسالانی مفید به انواع کمک های بسیار ویژه نیازمند باشند از اهمیت برخوردار است.مدارس دو لتی همیشه از ثبت نام کودک استثنایی استقبال نمی کنند و همین کار باعث شده است از طرف والدین دادگاه ها و موسسات قانونی در باره ی مسولیت هایی که مدارس در زمینه ی تامین آموزش همگانی و آزاد برای همه ی کودکان در جامعه به عهده دارند و به آنها تذکراتی داده شود. کودکان استثنایی (کم توان ذهنی)را در گذشته به دلای گوناگون از قبیل این تصور که آنها شایستگی لازم را برای استفاده از برنامه های عادی را ندارند،از مدارس دور می گردند. اما در سال های اخیر مدارس نقش خود را به صورت مثبت تری پذیرفته اند.و اغلب راه هایی را به وجود آورده اند که بر اساس آن می توانند مسولیت های خود را به مرحله ی اجرا بگذارند برای کمک به کودک استثنایی جهت مسلط شدن بر محتوای درسی و مهارت های ویژه ،اغلب به محیط آموزشی به خصوص نیاز داریم .بر خلاف تغییرات محتوایی و مهارتی که در بیشتر مواقع بدون اثر گذاری بر افراد خارج از کلاس می خواهد صورت گیرد تغییرات آموزشی در سراسر سیستم آموزشی می تواند احساس گردد.موقعی که ما کودکی را از کلاس عادی برای یک ساعت به یک کلاس مرجع منتقل می کنیم.ناگزیریم یک سری از فعالیت ها را انجام دهیم اولا باید محلی مناسب را در مدرسه به کلاس مرجع اختصاص می دهیم (هر موقعیت آموزشی که کودک برای مدت مشخص و معمولا بر اساس برنامه ای مرتب در ان آموزش می بیند)ثانیا معلم کلاس باید آموزش را به طوری سازمان دهد تا با نیازهای دانش آموزان که قرار است قسمتی از روز را در خارج ازکلاس به سر ببرند،هماهنگی داشته باشد
چند نمونه از تغییرات محیط آموزشی را که از شیوع بیشتری برخور دارند ارائه شده است پهنای هر قسمت نمایان گر تعداد نسبی کودکان استثنایی است که احتمالا می تواند در هر موقعیت ویژه وجود داشته باشد. هر چه به طرف کلاس های عادی که در بالای نمودار دیده می شود نزدیک تر می شویم،تعداد شاگردان افزایش میابد. فلسفه ی ایجاد محیطی با کمترین میزان محدودیت طرف دار آموزش های ویژه برای کودکانی است که بر اساس آن ،آنها می توانند دروس و مهارت های لازم را بیاموزند که در حد امکان به محیط طبیعی کلاس ها نزدیک باشد به عبارت دیگر کودکانی که می توان در اتاق مرجع به آن ها خدمت نمود نباید در کلاسهای ویژه آموزش ببینند و یا کودکانی که قادر اند به وسیله ی یک معلم سیار مورد تعلیم قرار گیرند،به کلاس مرجع نیازی ندارند یکی از هدف های آموزشی ویژه این است که کودکان استثنایی را در جهت محیطی که در آن کمترین میزان محدودیت وجود دارد فپیش برده و سر انجام آنها را در کلاس های عادی ثبت نام کنیم. محیط آموزشی کودکان کم توان ذهنی: 1-کلاس های عادی(تعداد زیادی از کودکان عقب مانده خفیف و حتی برخی از کودکان عقب مانده ی متوسط در حال حاظر می تواند در کلاس های عادی مدارس همراه با همسالان خود ادغام شوند. 2-اتاق مرجع(برای کودکان عقب مانده ذهنی در اتاق های مرجع فرصتی فراهم می شود تا از طریق آن با معلمان آموزش های ویژه کار کنند و به مسائل یادگیری به خصوصی توجه کنند که در کلاس عادی مزاحمت ایجاد می کنند این کودکان کلاس درس را به مدت یک ساعت در روز ترک می کنند و به جای آن در کلاس آموزش های ویژ آموزش می بینند تعداد کودکان در اتاق مرجع در هر نوبت معمولا کمتر از تعداد دانش آموزانی است که در کلاس عادی درس می خوانند این امر به معلم اتاق مرجع امکان می دهد تا به صورتی انفرادی و یا در گروه های کوچک عقب مانده کار کند. 3-کلاس ویژه:(هر چه میزان معلولیت زیاد باشد احتمال این که کودک به محیط آموزشی غیر از کلاس عادی نیازمند باشد بیشتر خواهد بود علاوه بر این کلاس ویژه می تواند خدمات آموزشی ویژه ای برای اغلب کودکان کم توان ذهنی متوسط در مدارس عادی فراهم سازد.جایگزینی در کلاس های عادی و نیز شیوه ی اتاق مرجع ظاهرا برای مدارس ابتدایی مناسب تر از مدارس متوسطه می باشند. کودک عقب مانده ذهنی و جامعه هر کودکی که از مدرسه وارد جامعه میشود با دو برهان روبرو است 1-شغل 2-رابطه با دیگران وقتی که کودکان عقب مانده ذهنی مدرسه را به پایان می رسانند چه بر سرشان خواهد آمد .آیا کار پیدا می کنند چه نوع کار هایی؟ کجا زندگی می کنند؟ برا ی تطبیق با جامعه چه نوع مهارت های را نیاز دارند؟ در گذشته ی چندان دور بعد از اینکه دانش آموزان عقب مانده ذهنی مدرسه را ترک می کردند اطلاعات کمی را در مورد پیشرفتشان در زندگی و در کار و... وجود داشت.اما امروزه تحقیقات متعددی و جود دارد که به ما می گوید این دانش آموزان چه وضعی دارند و متاسفانه خبرها چندان امیدوار کننده نمی باشد. به عنوان مثال تحقیقات ادوار نشان می دهدکه از سی و نه نفری که از برنامه های مخصوص دانش آموزان عقب مانده ذهنی در واشنگتون فارغ التحصیل شده بودند تنها پنج نفرشان مشغول کار بودند. همانطور که همه می دانیم رفتارهای مربوط به سازگاری با محیط تقریبا در محیط خانواده ،مدرسه، و اجتماع برای فرد چندان تفاوتی ندارد(به خصوص کودک عقب مانده ی ذهنی)و تقریبا اگر کودک یک سری رفتار های مناسب را کسب کند می تواند آن را به محیط های دیگر تعمیم دهد و همچنین قادر به تمییز دادن این خواهد بود که چه رفتاری را در کجا نباید انجام دهد خصوصیاتی را می توان در کودک
کودک تیز هوش و خانواده چگونگی رابطه پدر و مادر در خانواده با کودک مهم است به ویژه زمانی که کودک تیز هوش خانواده با دیگر کودکان هم سن از بعضی نطرها با هم تفاوت دارند کودک استثنایی به رابطه ی استثنایی با خانواده ی خود نیاز دارند.پدر و مادر کودک استثنایی نیز بازخورد ها ،نگرش ها و نیازهای استثنایی در رابطه با کودک خود خواهند داشت رابطه ی کودک با پدر و مادر بسیار حساس می باشد به نحوی که اگر امری در کودک اثر بگذارد در پدر و مادر کودک تاثیر خواهد داشت و به عکس. چگونگی رفتار تربیتی پدر و مادر نسبت به کودک خود به طور معمول تصویری است که از شیوه ی تربیتی کودکان عادی دارد زمانی که کودک به گونه ایست که در چهار چوب روش های تربیتی معمول باشد پدر و مادر نیاز به راهنمایی و کمک دارند تا روش تربیتی خود را آن چه که در باره ی یک کودک عادی دارند به موقعیت خاص کودک خود تطبیق دهند البته زمانی که پدر و مادر خود از بهره ی هوشی بالایی برخوردار باشند این ارتباط چندان مشکل نخواهد بود در واقع اگر این گونه پدر و مادران صاحب فرزند عقب مانده ای باشند مشکلات زیادی در برنامه ها و روش های تربیتی خواهند داشت البته همان گونه که جامعه مسئولیت طرح برنامه های آموزشی و ایجاد موسسات وتسحیلات ویزه برای کودکان معلول و عقب مانده را بر عهده دارد.همچنان می بایست برای کودکان تیز هوش امکانات و برنامه های آموزش و پرورش مطلوب عهده دار گردد البته دلیل آن که در جوامع امروزی آنطور که شایسته است نسبت به تربیت و تعلیم خاص کودکان تیز هوش چندان توجهی مبذول نمی گردد بیشتر به خاطر مسائل اجتماعی فرهنگی می باشد. به نحوی که جوامع بشری علاقه مند به تدارک امکانات مشابه برای همه ی مردم از جمله کودکان و دانش آموزان به طور یکسان می باشد. کودکان تیز هوش و جامعه جامعه در قبال افراد از جمله کودکان و نوجوانان تیز هوش وظیفه دارد اصولا اگر بگوییم وظیفه ی جامعه نسبت به کودکان و نوجوانان بیشتر از سایر گروه های اجتماعی است دروغ نگفته ایم زیرا کودکان و نوجوانان علاوه بر پی ریزی شخصیت خود جامعه ی فردا را نیز پایه گذاری می کند.این است که جامعه در قبال این گروه وظیفه ی سنگین تر دارد و بدین منظور باید در توسعه ی مکان های آموزشی و ارشادی کوشش بیشتری بشود.جامعه باید بداند که هر چه کودکان به نوجوانی و سپس جوانی می رسند مسئولیتش در قبال آنها بیشتر می گردد زیرا خواسته های آنها بزرگتر وانحرافاتشان بیشتر و سریعتر می شود جامعه باید به خواسته نوجوانان و جوانان احترام بگذارد و خواسته های آن ها را سر سری نگیرند بدیهی است مخالفت با خواسته های غیر منطقی آنها از طریق استدلال صحیح بی اشکال است و نباید از آن هراس داشت زیرا آنها نیز باید با منطق صحیح آشنا گردند و به حرف حساب اهمیت دهند. مشکلات اجتماعی برای دختران تیز هوش بیشتر از پسران تیز هوش و امکانات برای آنها کمتر و این همیشه و همه جا با توجه به خصوصیات خلقی و جسمی زن و مرد و سایر مسائل از جمله موضوعات عاطفی چنین برده است شاید این حقیقت که زنان به سبب تربیت فرزندان مهمترین نقش را در جامعه دارند.تیز هوشان اکثرا رابطه ی خوب و مثبت با افراد پیرامون خود برقرار می کنند این گونه دانش آموزان بیشتر به عنوان رهبران کلاس و مدرسه انتخاب می شوند و در فعالیت های خارج از کلاس مانند شرکت در رویدادهای فرهنگی ،ورزش های گوناگون،امور فوق برنامه و کار های ابتکاری بیشتر از همکلاسان خود فعالیت می کنند تیز هوشان نسبت به مسائل اخلاقی و اجتماعی حساس اند و مشکلاتی از قبیل فقر و رنج دیگران بی عدالتی و رفتار غیر انسانی آنها به شدت ناراحت و متاثر می کند باید گفت که کودکان تیز هوش از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردارند. کودک نابینا و مدرسه و محیط آموزشی به طور کلی کودکان نابینا و نیمه بینا را به چهار طریق می توان آموزش داد. 1-مراکز شبانه روزی 2-مراکز روزانه
4-کودک نابینا در کلاس عادی 1-مراکز شبانه روزی:
مراکز شبانه روزی باید بشتر برای کودکان نابینا ی مناطق دور دست و یا گروهی که علاوه بر نابینایی ناراحتی دیگری از جمله عقب ماندگی ذهنی نقص شنوایی و معلولیت دارندو یا به هر علت امکان تحصیل برای آنها در محیطی که زندگی می کنند نیست مورد استفاده قرار می گیرد. 2-مراکز روزانه :یکی دیگر از محیط های آموزشی برای کودکان نابینا مدارس روزانه است که مانند مدارس روزانه عادی عمل می کند دانش آموزان ساعات معینی از روز را به مدرسه می روند و زیر پوشش آموزشی قرار می گیرند این مراکز علاوه بر آموزش دروس و پرورش روح و جسم کودک باید در هدایت آنها رفتاری صحیح قابل قبول جامعه کوشش نمایند این مراکز به خوبی قادر اند تمام نیازهای کودک را بر آورند و از تمامی وسایل لازم نابینایان و متخصصان مختلف برخوردار باشند. 3-کلاس های خاص در مدارس عادی: همانند سایر گروه های کودکان استثنایی در مواردی که ایجاد مرکز یا آموزش کودک در کلاس عادی امکان پذیر نباشد می توان در مدارس عادی کلاس های خاص جهت کودکان نابینا ایجاد نمود کلاس خاص در مدارس عادی امکان پذیر نباشد می توان در مدارس عادی کلاس های خاص جهت کودکان نابینا ایجاد نمود کلاس هاس خاص در مدارس عادی باید از شرایطی برخوردار باشد تناسب تعداد کلاس ،استفاده از معلمان متخصص و جود وسایل آموزشی از جمله شرایط لازم است کلاس های خاص باید حالت نیمه مرکز را داشته باشد و تعداد کلاس ها و دانش آموزان باید متناسب با تعداد دانش آموزان عادی مدرسه باشد. 4-دانش آموزان نابینا در کلاس عادی: یکی از مناسبترین انواع آموزش برای کودکانی که نقص بینایی دارند ادامه تحصیل آن ها همراه با کودکان عادی است در سال های اخیر در بسیاری از کشورهای جهان این نوع آموزش رو به ازدیاد گذارده و به همین لحاظ معلمان مدارس عادی در دوره های تربیت معلم ،آموزش های لازم را در بر طرف کردن نیاز های کودکان نابینا و نیمه بینا و نحوه ی تدریس به آنها می بینند هیچ یک از گروهای استثنایی به اندازه نابینایان نمی توانستند از این نوع آموزش بهره ی کافی گیرند این نوع آموزش بیشتر برای کودکانی که از کمی باقیمانده ی بینایی برخوردارند(نیمه بینا)ایده آل است و آن ها را به سرعت به طریق زندگی و مراوده عادی با جامعه نزدیک می سازد. کودک نابینا و خانواده اولیای کودکان نابینا و نیمه بینا در پیشرفت فرزندان خود و در تشویق و وارد کردن جامعه و موسسات مختلف در ایجاد امکانات برای این گروه موثرند پدران و مادران این گونه کودکان به عنوان اولین افراد و حقیقی ترین و علاقه مند ترین شخصیت ها نسبت به سرنوشت کودکان خود در تحرک بخشیدن به جوامع و ایجاد امکانات نقشی حساس دارند به این جهت در بسیاری از کشورهای دنیا جمعیت هایی که توسط اولیای این گونه کودکان به وجود آمده خدمات شایانی به تعلیم و تربیت کودکان استثنایی نموده اند. نکاتی چند در رابطه با چگونگی برخورد و رفتار با افراد نابینا مهمترین مسئله و مشکل افراد نابینا در زندگی سازگاری آنها است به عبارت دیگر کسانی که نابینا به دنیا آمده و یا در مرحله از طول حیات خود بینایی خویش را از دست داده و یا می دهند باید حقیقت نابینایی خود را پذیرفته و سعی در انطباق و سازگاری با محیط و اجتماع با شرایط خاص جسمانی خود نمایند تحرک و جهت یابی که برای افراد نابینا به منزله ی خمیر مایه ی زندگی است در جهت همین سازگاری فردی و اجتماعی می باشد البته رفتار و عکس العمل های خانواده و اجتماع است که چگونگی قدرت سازگاری و انطباق افراد نابینا را مشخص می نماید همواره باید واقع بین بود باید با کودک یا دانش آموز نابینا باید طوری رفتار نمود به گونه ای که او هیچ گونه تفاوتی با دیگر همسالان بینایی خود ندارند باید دانش آموزان نابینا را با اسم صدا زد چرا که او هم در انتظار پاسخ مطلوبی است وقتی به فرذ نابینا نزدیک می شویم باید به نحوی از حضور خود او را آگاه نماییم و اگر احتمال می دهیم که ما را نشناسند بهتر است خود را معرفی نماییم وقتی درصد راهنمایی فرد نابینایی هستیم باید ترتیبی دهیم که او بازوی ما را بچسبد(معمولا کودکان نابینا مایلند که دست ما را بگیرند) از آنجایی که افراد نابینا مایلند تا حد امکان به صورت مستقل و خود کفا زندگی کنند همواره باید تا مل کرد و از ارائه کمک های که فرد نابینا خود می تواند از عهده ی آن برآید پرهیز نمود به هنگام صحبت کردن با نابینا بهتر است رو به روی او قرار گرفت و به طور مستقیم صحبت کرد و از مکالمه غیر مستقیم و یا توسط شخص ثالث خود داری نمود حتی الامکان از جابه جایی وسایل کودک نابینا بدون اطلاع او باید پرهیز کرد زیرا که دانش آموز نابینا وسایل خود را بر حسب حافظه در آن جایی که خود قرار داده است جست و جو و پیدا می کند مهمترین مسئله ی کودک نابینا این است که خود را به خوبی و به طور کامل قبول کند اصولا حضور کودک نابینا در خانه مسائل خاصی را همراه دارد گذشته از رفتار والدین با کودک چگونگی ارتباط و رفتار خواهران و برادران نیز با کودک نابینا و نیمه بینا قابل توجه و اهمیت است ارتباط صحیح تمامی اعضای خانواده با طفل یا کودک استثنایی در تربیت و رشد عاطفی و سازگازی کودک نابینا با محیط بسیار موثر است. افراد نابینا معمولا اطلاعات و دانش آموزان خود را عمدتا از طریق شنیدن و لمس کردن بدست می آورند. اولیای دانش آموزان نابینا بیش از همه در مقابل فرزند خود مسولند رفتار های عادی ،آموزش موضوعات مختلف از قبیل غذا خوردن تلقی کردن شرکت در مجالس و مهمانها ،انجام امور شخصی ،مذهبی،اجتماعی و احترام متقابل از جمله این وظایف است پدران و مادران کودک نابینا باید آگاه باشند که فرزندان آنها علی رغم فقدان حس بینایی کفایت ها و توانایی های دارد که با استفاده از آن می تواند همانند افرادی تحصیل کند در برخی از رشته ها حتی مراحل عالی دانش را بپیماید
کودک نابینا و جامعه جامعه و اطرافیان در مقابل نابینا وظایفی دارند همه باید بکوشند تا این گروه افرادی متکی به خود بارآمده و حس اعتماد به نفس و امنیت اجتماعی در آن ها تقویت گردد. مردم اجتماع را نیز باید از کفایت های نابینایان آگاه ساخت آنها باید بدانند هم نوع نابینای آن ها نیازمند زندگی واقعی سالم است و هرگز محتاج ترحم کسی نیست او فردی از اجتماع است و همانند سایر افراد جامعه حقوقی دارند همان گونه که تکالیفی نیز نسبت به جامعه عهده دار است. مسائل رفاهی بخصوص اشتغال نابینایان همانند سایر گروه های استثنایی از مسائل حیاتی و مهم است بسیاری از کارفرمایان از استخدام کارگر یا کارمند نابینا امتناع می ورزند زیرا او را فقط مزد بگیری مصرف کننده به حساب می آورند قوانین در جهت حمایت این گروه باید برخی از کارفرمایان را موظف به استخدام آنها نماید و قبل از آن باید کارفرما را آگاه ساخت و مطمئن نمود که کارگر یا کارمند نابینا آموزش لازم برای کار مورد نظر را دیده وهرگز سر بار او نیست نباید فراموش کرد که یکی از منظورهای اصلی آموزش و پرورش نابینایان نزدیکی هر چه بیشتر آنها به جامعه و دنیایی است که در آن زندگی می کنند لذا مربی و سایر دست اندر کاران آموزشی ،رفاهی و کاریابی پدران و مادران و خلاصه همه و همه باید رفتار و آموزش آنها به طریقی باشد که به این خواسته کمک نماید و از کودک نابینا فردی خودکفا،نقش آفرین و سازنده ی تربیت کند زیرا سعادت آنها در این است ونباید با اعمال بیهوده ترحم و بی مورد و محبت های نابجا آن ها را از این هدف دور ساخت و از انجام وظیفه ای که قادر به انجام آن هستند معاف نمود و یا به انجام کاری که از عهده ی آنها ساخته نیست وادار ساخت. کودک ناشنوا و خانواده هنگامی که کودکی ناشنوا در یک خانواده متولد می شود در درجه ی اول به دلیل پنهان بودن ناشنوایی اش والدین قادر به تشخیص معلولیت نمی باشند ولی با رشد کودک کم کم متوجه متفاوت بودن او با سایر فرزندان می شوند و پس از مراجعه به پزشک و انجام آزمایشات و تشخیص معلولیت با افسردگی مواجه می شوند ممکن است هر یک از والدین پدر و مادر دیگری را عامل معلولیت فرزندان بداند یا خود را به عنوان مقصر سرزنش کنند ولی به هر حال مجبورند تا این فرزند را بزرگ کنند برخی از والدین ممکن است به این کودک خود توجه خاصی داشته باشند و برخی دیگر ممکن است اصلا به او اهمیت ندهند و حتی او را مانند فرزندان دیگر ندانند که بهترین کار در مواجهه با این مشکلات مراجعه به یک مشاور توانمند است که تجارب این گونه موارد را داشته باشد.1 کودک ناشنوا مدرسه و محیط آموزشی کودکان ناشنوا همانند کودکان نابینا و نیمه بینا می توان به چهار طریق آموزش داد. 1-مراکز شبانه روزی 2-مراکز روزانه 3-کلاس های خاص در مدارس عادی 4-کلاس های عادی
کودک ناشنوا و جامعه اولین مشکل ناشنوایان مراوده ی آنها با سایر افراد جامعه است اگر قبول کنیم که ساده ترین و صحیح ترین وسیله ی ارتباط اجتماعی تکلم است این حقیقت را نیز باید پذیرا باشیم که مهمترین عامل در تعلیم و تربیت ناشنوایان هدایت آن ها به سوی تکلم و نتیجتا مراوده صحیح با اجتماعی است که در آن زندگی می کنند. تعلیم گفتارناشنوایان تابع 3 عامل است. 1-لب خوانی 2-تربیت شنوایی 3-آشنا ساختن کودک ناشنوا با ارتعاشات حاصل از اصوات زبان و تعلیم در چگونگی به کار بردن اعضای تکلم برای آن اصوات 1-لب خوانی:از آنجا که افراد ناشنوا قادر به شنیدن گفتار دیگران نیستند برای آگاهی از مکالمات ناچار از حرکات لب و چگونگی اعضای تکلم گوینده استفاده کنند و یا استفاده از قوه بینایی بیان دیگران را در می یابد. این عمل را در اصطلاح لب خوانی می گویند اطرافیان کودک ناشنوا از آن لحظه که به نقص شنوایی فرزند خود پی می برند باید توجه او را به حرکات لب خوانی کند و مهمتر این که بفهمد حرکات لب منظوری را بیان می نماید و باید به آن توجه کرد. 2-تربیت شنوایی:در تدریس به کودکان ناشنوا مربی با استفاده از تمام امکانات موجود سعی می نماید تا به کودک ناشنوا آموزش دهد و وی را برای زندگی در اجتماع که در آن تولید یافته آماده سازد در روش تکلم و استفاده هر چه بیشتر و بهتر از گفتار کودک ناشنوا که در واقع مهمترین وسیله مراوده او با جامعه است باقیمانده شنوایی کودک ناشنوا را تربیت شنوایی گویند امروزه با استفاده از وسایل پیشرفته ی کمک شنیداری از قبیل انواع سمعک های فردی و گوشی های گروهی حتی به آن دسته از کودکان ناشنوا که باقیمانده شنوایی ناچیزی دارند می آموزند که از باقیمانده شنوایی روش های آموزش و پرورش دانش آموزان ناشنوا(مربوط به مدرسه) خود حداکثر استفاده را نمایند. از زمان های قدیم روش های مختلفی در تعلیم و تربیت دانش آموزان ناشنوا متداول بوده است بیشتر معلمان عقیده دارند که صحبت کردن و لب خوانی دانش آموزان ناشنوا از اهمیت بسزایی برخوردار است در اینجا به طور خلاصه به روش های متداول در آموزش ناشنوایان اشاره می شود. 1-روش زبانی(شفاهی):این روش امروزه،متداول ترین روش های آموزشی دانش آموزان ناشنواست و بیشترین طرفدران را دارد مدافعان این روش اعتقاد دارند که می بایست تمامی تماس ها و برقراری ارتباط با کودکان و دانش آموزان ناشنوا در کلاس درس ،خانواده،جامعه و در میان جمع ناشنوایان منحصرا به وسیله ی صحبت کردن و لب خوانی باشد. 2-روش زبان اشاره یا روش هجی کردن با انگشتان: در این روش تاکید بر استفاده از الفبای دستی و زبان اشاره به عنوان وسیله آموزش و پرورش دانش آموزان ناشنوا در کلاس درس و شیوه ی برقراری ارتباط بین مخاطبین افراد ناشنوا می باشد در واقع در این روش چشمان دانش آموزان جای گوش او را می گیرد البته با این روش افراد ناشنوا می توانند با همدیگر تقریبا به راحتی و با زبان اشاره ارتباط برقرار نمایند ولی این قبیل از افراد ناشنوا از هدف کلی آموزش و پرورش که سازگاری با اجتماع و برقراری روابط موثر و مفید با افراد جامعه است خواهند ماند. 3-روش مختلط یا جامع(ترکیبی):در این روش سعی می شود که با ترکیب پیوسته و واحدی از مفاهیم روش زبانی و شیوه زبان اشاره و هجی کردن با دست به طور جامع با دانش آموزان ناشنوا ارتباط برقرار نمود و در امر آموزش و یادگیری مدافعان این روش عقیده دارند که استفاده از این روش آموزشی به علت جامع بودن آن بر نیاز ها و توانایی های فردی دانش آموزان ناشنوا مبتنی است و تسهیلات و فرصت های لازم برای حد اعلای رشد توانایی ها و مهارت های زبانی و صحبت کردن دانش آموزان ناشنوا فراهم گردد. نقص شنوایی اغلب با مشکلات ارتباطی همراه است و مشکلات ارتباطی خود می تواند به مسائل اجتماعی و رفتار ی منجر شود. تست های شخصیت به طور دائم نشان داده اند که کودکان ناشنوا در مقایسه با کودکان شنوا دچار مسائل سازشی بیشتر می باشند.موقعی که کودک ناشنوایی را که بدون مسائل جدی و آشکار بودند مورد مطالعه قرار دادند معلوم شد که آنها ویژگی هایی نظیر خشونت،خود محوری،تلقین پذیری،و عدم کنترل درونی از خود نشان می دهند.کودک ناشنوایی را در زمین بازی در نظر بگیرید که منتظر نوبت برای سوار شدن به تاب است او نمی تواند به سادگی بگوید (نوبت من است) آنچه او انجام می دهد این است که ممکن است کودکی دیگر را با زور از سر راهش دور کند بدیهی است که چنین رفتاری می تواند دشواری هایی را در رابط با دیگران باعث شود و موقعی که کودک چندین بار چنین عملی را تکرار کند این می تواند مسائل سازشی و اجتماعی جدی را به وجود آورد.نقص شنوایی به استثنای مواردی نادر مشکلات ارتباطی به وجود می آورد در حالی که ارتباط مبنایی برای روابط اجتماعی به حساب می آید ادراک شخصی و اعتماد به نفس شخص مبتلا به نقص شنوایی به چگونگی پذیرش او از طرف دیگران تاثیر می گذارد کمتر کودک کم شنوایی وجود دارند که روابط اجتماعی نقص خود را ناکافی تلقی نکرده و آرزوی پذیرش از سوی هم سالان خود نداشته باشد اگر متفاوت بودن بدترین چیزی است که می تواند اتفاق بیفتد بنابراین اتفاق بد دیگر معاشرت با کسانی است که آنها نیز متفاوت باشند با این حساب تعجب آور نیست که تعداد زیادی از کودکان ناشنوا می خواهند با کودکانی نظیر خود معاشر باشند یعنی با دوستانی که بتوانند با آنها از نظر اجتماع احساس پذیرش و راحتی کنند.
منابع: دکتر غلام علی افروز-مقدمه ای بر روان شناسی و آموزش و پرورش کودکان استثنایی، انتشارات دانشگاه تهران،چاپ هفتم،بهمن 1362، دانیل پی هالاهان –جیمز رام کافمن،ترجمه مجتبی جوادیان-کودکان استثنایی مقدمه ای بر آموزش های ویژه،چاپ نهم،انتشارات آستان قدس رضوی ساموئل ای کرک- جیمز جی گالاگز،ترجمه مجتبی جوادیان،آموزش و پرورش کودکان استثنایی،چاپ دهم مهر 1382،انتشارات آستان قدس رضوی ساموئل کرک،ارویل جانسون-ترجمه مجید مهدی زاده،آموزش و پرورش کودکان عقب مانده ذهنی،چاپ سوم 1362،انتشارات آستان قدس رضوی محمود پاکزاد،کودکان استثنایی شهریور 1361،انتشارات کودکان ناشنوایان ایران و آموزشگاه ناشنوایان نیمروز گاهنامه توانمند - سال پنجم، شماره سوم، بهمن 83 مصاحبه با معلمان استثنایی ابا بصیر قم
نتیجه گیری: از آنجا که این کودکان در جامعه حضور دارند با ید زمینه ای مناسب برای ورود آنها به جامعه آماده شود چرا که بیشتر افراد جامعه به آنان به چشم یک سر بار یا حتی فردی که نمی تواند حتی کوچکترین نیازش را رفع کند می نگرند. به نظر چند تن افرادی که با این کودکان سرو کار داشته اند بهتر است آنها را از همان دوران کودکی یعنی مدرسه با سایر کودکان عادی قرار دهیم تا به هم معاشرت داشته باشند تا در آینده جامعه که همان دانش آموزان می باشند به دید بهتری به آنان نگاه کنند. اما در مورد خانواده ، بهتر است خانواده ها را با این کودکان به طور مستقیم ارتباط دهیم چرا که ممکن است در آینده برای آنها نیز چنین مشکلی پیش آید مثلا دارای فرزندی معلول شوند. به دلیل عدم این آگاهی بسیاری از پدران و مادران در مواجهه با فرزند معلول خود را می بازند و از لحاظ روحی صدمات جبران ناپذیری بر آنان وارد می شود .یا ممکن است کودک را ترد کنند یا او را متماییز از سایر فرزندان خود قرار دهند و به او بسیار محبت ورزند. حتی در جامعه امروز والدینی هستند که از این که کودک را وارد جامعه کنند وحشت دارند و او را در خانه حبس کرده و از خروج او جلوگیری می کنند. ولی تمام مشکلاتی که گفته شد با یک برنامه مناسب ویک زمان تدریجی می توان این مشکلات را کاهش داد.
چکیده در این تحقیق ابتدا به تعریف کودکان استثنایی و سپس به اجزاء آن که شامل 1-ناشنوا، (1-ناشنوایی خفیف 2-ناشنوایی متوسط 3-ناشنوایی شدید 4- ناشنوایی عمیق) 2-نابینا، 1-نابینایی بعد از تولد 2-نیمه بینا مادر زاد 3-نیمه بینا پس از تولد 4-نیمه نابینا مادر زاد 5-نیمه نابینایی پس از تولد) 3-کم توان ذهنی (1-مرزی 2-کودن 3-کالیو 4-حمایت پذیر) 4- تیز هوش می شود ، پرداخته ایم و هر یک از آن ها را در گروه های خود دسته بندی کرده و از لحاظ خانواده ،جامعه شناسی،ومحیط آموزشی (مدرسه) به صورت کلی پرداخته ایم.
| |||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||